اینهمه دوست داشتن طبیعی است آیا؟
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:02
با دویستوچند تکه استخوانم دوستت دارم(و چندسال باید بگذرد؟تا استخوانهای آدم بپوسند،و همهچیز را فراموش کنند) با من بگوبگو قلبها فراموشکارترندیا استخوانها؟ با من بگوبگو مثل خوابکه گاهی از دستهایم شروع میشود،گاهی از پاهایم،فراموشی از قلبم آغاز میشودیا استخوانهایم؟ لیلاکردبچه | آواز کرگدننشرنیما
گذشت
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:02
در بی خبریم تابستان شد. اصلا بهار را نفهمیدم.
بی عنوان
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:02
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این در هوس خود نماند هیچ امانی مرا
هدف, نیاز, اصل
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:13
قرار بود یعنی دوست داشتم درس بخونم دکترا بگیرم بعدش پستداک بعد استاد و انتقال این درس ها یا اگه بشه اسمشو گذاشت علوم به بعدیها اما به خاطر این درد نشد. هدف و کار بعدی که در نظر گرفتم این بود که حالا که کاری که میخواستم به خاطر درد و از دست دادن شوق نشد بچه داری بود که خب اونم نشد. الان واقعا نمیدونم...
کتاب
-
تاریخ: 1395/9/8 ساعت: 15:13
خوندن هر کتابی بهتر از نخوندنشه. کتاب خوب و بد نداریم. هر کتاب نظر و دیدگاه آدم یا آدمهایی را نشون میده که دید انسان رو وسیع میکنه. کتاب خوندن خود تجربه مدلهای مختلف زندگی بدون زندگی کردن اونه. نیاز نیست موضوع کتاب همیشه خوشایندت باشه که هر خوندنی اطلاعاتت رو در زمینه ای بالا میبره. نیاز نیست متن کت...
خانه عروس دور است!
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 21:45
-امشب عروسی شکوفه بود جایی نزدیک خانه ما. چون وسط هفته بود و بابا اینا دیر می امدند از فرصت استفاده کردم و برای اذیت نشدن دنبالچه ام ما هم 10 رفتیم. به نظرم برد کردم. هر چند که دلم میخواست کمی زودتر رفته بودیم. اما یک چیز عجیب در خودم کشف کردم. اینکه منی که تا چند سال پیش کشته مرده رقص نور بودم ( تا...
درد دل
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 20:58
- کاش اگه فقط تو بهشت میتونم بدون درد بشینم, خدا اونروز رو نزدیک کنه و منو بهشتی. - نیست. هیچ وقت نیست. بعد از چند روز سخت کار از صبح تا شب بازم میتونه و حاضره با اساتید برن شام بیرون هر شب.اونم از ساعت 9 و نیم تا 12. اما برای بردن من به رستوران همیشه بهانه ای هست. آخرشم به یه غذا از بیرون گرفتن و ت...
چه شبهایی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 16:57
چه شب هایی که به خاطر این درد و ترس از هرگز خوب نشدنش بغض کردم و با آهنگها گریستم. چه بسیار شبهایی... پ. ن. خدایا امید هیچ کسی رو ناامید نکن.
شهریور 95
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:16
این روزها برای دومین بار رفتم و دنبالچه ام را جا انداختم. این بار پیش یک دکتر و از داخل و خیلی امید دارم که خوب شود انشالله و به همین دلیل باید دوباره خانه نشین باشم زیاد راه نروم، خم نشوم و اصلا ننشینم تا بهتر شود. اما تو درست همین روزهایی که مجبورم در خانه باشم و حوصله ام بی نهایت سر می رود، دنبال...
تمامش کن!
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
وااااااااااااااااااای خدا جون من دلم بچه می خواد خب. تو رو خدا شرایطش را فراهم کن که بتونم بچه دار بشم. یه بچه سالم و خوب و خوشگل. خدایااااااااااااااااااا با تمام وجودم ازت می خوام اینو. می خوام که این دردا رو هر چه زودتر ازم دور کنی. می خوام که جسم و روحم را قوی کنی که آسیب نیبه اینقدر. ازت می خوام...
اندکی قبل از دفاع
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
و همیشه کسی از باغ آمد ، و مرا نوبر وحشت هدیه کرد. و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت ، و کنار من خوشه راز از دستش لغزید. و همیشه من ماندم و تاریک بزرگ ، من ماندم و همهمه آفتاب. و از سفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده ام: سایه تر شده ام وسایه وار بر لب روشنی ایستاده ام. شب می شکافد ، لبخند می شکفد، زمی...
نصف شبی خیلی دلم گرفته
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
چشم ما در ره آن نوگــل زیبا است هنوزراز سر بسته ما فاش به دنیا است هنوزهر کسی ره به دیاری ببرد در پی دوســــتاین دل ما است که بیچاره و تنها است هنوزلب ما خشک و رهی دور و سرابی در پیشلب یـــاران به لب ســــاغر و میناست هنوزگر چه ماهم شده در ابر نهان پیش دو چشمدیده ام در پی آن شوخ فریبـــــــا است هنو...
خوشبختی واقعا چیه؟
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
خوشبختی یک حس و دریافت درونی هستش یک احساس رضایت از همه چیز خوشبختی رو فقط خودتون میتونین به خودتون هدیه بدین واسه خوشبخت بودن اسکناس های درشت مدارک دانشگاهی لازم نیست براي خوشبخت بودن،سواري روي موج خيال، نشستن كنار يادگاريها، رفتن ميان خاطره ها كافيست براي خوشبخت بودن،يك احساس كوچك خوشبختي كافيست
من درخت
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
درختم بزرگ شد. قد کشید و پر و بال گرفت. دیگر قرار بود آشیانه ی پرندگان شود. میخواست آسمان را تجربه کند. ناگهان اما تیشه بر میانه ی تنه اش خورد. خم شد. روز به روز هم بیشتر. دارد می شکند. کمکش کن اگر میخواهی باشد.. کمکش کن تنها یاری رسانم.
چیا کشیدم من
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
...چیا کشیدم من ... تو اول مسیر خوشبختی ته دنیا رسیدم من ...... کی حال این روزامو میفهمه؟ ....گناه نکردی تو کار دنیای بی رحمه.. زمونه عمر ما رو میگیره, برادر از برادرش سیره ... .... صدام کن... صدای تو لالایی بچگیمه, صدام کن ...خستم از عشقای نصفه نیمه, نگام کن ... دیگه جون ندارم که بگم نمییییشه .... ...
امروز آخرین روز مرداد
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 9:43
امروز بی هوا, درست وقتی که مشغول گوش کردن موسیقی بودم احساس کردم که چقدددر خوشبختم و این را از یادآوری حرفهایی که گاهی از دهان دوستان و اطرافیان پریده حس کردم که چقدر دلشان میخواهد جای من باشم. امروز با اینکه هنوز هم این درد دنبالچه همراهم هست و امان بریده ام کرده اما به لطف قرص دیکلوفناک کمی ساکت ا...